لغت نامه دهخدا
عقیق گونه. [ ع َ ن َ / ن ِ ] ( ص مرکب ) چون عقیق:
شهدی که عقیق گونه باشد
او را بمزی چه گونه باشد.نظامی.
عقیق گونه. [ ع َ ن َ / ن ِ ] ( ص مرکب ) چون عقیق:
شهدی که عقیق گونه باشد
او را بمزی چه گونه باشد.نظامی.
چون عقیق
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ملکی است او را زفت و خوش هر گونه ای میبایدش خواهی عقیق و لعل شو خواهی کلوخ و سنگ شو
💡 از او بوی دزدیده کافور و عنبر وز او گونه برده عقیق یمانی
💡 نهیب نهی تواند ز دل شراب، شرار چنان فکند که شد گونه شراب، عقیق
💡 رنگ رگههای سنگ باباغوری سفید و سیاه است. به آن گونه که رگههای رنگیاش به جای سیاه، طیفهایی از قرمز هستند عقیق یمانی Sardonyx میگویند.