لغت نامه دهخدا
عقاب کینه. [ ع ُ ن َ / ن ِ ] ( ص مرکب ) که کینه ای چون کینه عقاب دارد. که آسان از مقصود بازنگردد: صیادی سگی معلّم داشت، ازین پهن بری... ببرسینه ای عقاب کینه ای. ( سندبادنامه ص 200 ).
عقاب کینه. [ ع ُ ن َ / ن ِ ] ( ص مرکب ) که کینه ای چون کینه عقاب دارد. که آسان از مقصود بازنگردد: صیادی سگی معلّم داشت، ازین پهن بری... ببرسینه ای عقاب کینه ای. ( سندبادنامه ص 200 ).
که کینه ای چون کینه عقاب دارد که آسان از مقصود باز نگردد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر ندیدی اجل اندر سر منقار عقاب تیر او بین چو گه کینه و بیکار بود
💡 چو دید مرکب طاقت ز کینه گشتش پی گرفت یال عقاب و عنان گذاشت به وی