عروسک زن

لغت نامه دهخدا

عروسک زن.[ ع َ س َ زَ ] ( نف مرکب ) عروسک زننده. آنکه مباشر «عروسک » و منجنیق باشد. ( از آنندراج ). آنکه عروسک ( منجنیق ) را بکار اندازد. رجوع به عروسک شود:
عروسک زنانی چو دیوان شموس
خجل گشته زآن قلعه چون عروس.نظامی.بر آن شد که رو در حصارش زند
عروسک زنان زیر خاکش کند.میرخسرو ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

عروسک زننده آنکه مباشر عروسک و منجنیق باشد

جمله سازی با عروسک زن

💡 و بهرام بیضائی آدم‌های کوچک کوچه را (یعنی عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی را) در تن بزرگ قهرمان‌ها فرو کرده است و ناکامی این نه در جای خود بودن را قطره قطره به کام صحنه ریخته است.

💡 این اثر بیشتر از شش بار به زبان فارسی ترجمه شده‌است؛ از جمله ترجمه‌های رضا دادویی، منوچهر انور و بهزاد قادری که نام نمایشنامه را به صورت عروسک‌خانه به فارسی درآورده‌اند.

💡 تجربه بیست سال فعالیت حرفه‌ای در زمینه بازی‌دهندگی و صداپیشگی و کارگردانی نمایش عروسکی همچنین سابقه اجراهای عروسکی در فرانسه، یونان، تونس، ترکیه، صربستان، لهستان، بلغارستان را داشته‌است.

💡 شروع فعالیت هنری او مربوط به سال ۱۳۶۲ در مدرسه هنر و ادبیات وابسته به صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران در رشته طراحی و تئاتر عروسکی و اخذ گواهینامه در سال ۱۳۶۴ در هردو رشته بود.

💡 از فیلم‌ها یا مجموعه‌های تلویزیونی که وی در آن‌ها نقش داشته‌است می‌توان به مجموعه انیمیشن‌های آموزشی «روزی روزگاری …» و مجموعهٔ عروسکی «کُلارگل» اشاره نمود.

💡 دخترک کبریت‌فروش (マッチ売りの少女) اقتباس عروسکی این اثر مربوط به سال ۱۹۶۷ کشور ژاپن است که به فارسی دوبله و در دهه شصت و هفتاد بارها از تلویزیون ایران پخش شد.