لغت نامه دهخدا
( عرش آشیان ) عرش آشیان. [ع َ ] ( ص مرکب ) دارای آشیانی به بلندی عرش. آنکه به عرش خانه و آشیانه دارد. ( فرهنگ فارسی معین ). || وصفی رحمت آمیز که از پس ذکر نام مرده کنند.
( عرش آشیان ) عرش آشیان. [ع َ ] ( ص مرکب ) دارای آشیانی به بلندی عرش. آنکه به عرش خانه و آشیانه دارد. ( فرهنگ فارسی معین ). || وصفی رحمت آمیز که از پس ذکر نام مرده کنند.
( عرش آشیان ) ( صفت ) دارای آشیانی به بلندی عرش آن که به عرش خانه و آشیان دارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در عشق گشته شور غزلخوانیم بلند کلکم صفیر بلبل عرش آشیان دهد
💡 در خاکدان دهر ممان، ای اسیر خاک آن به بود که طایر عرش آشیان شوی
💡 در محفلش به حاشیه کمترین جدار روی مزار قدسی عرش آشیان رسید
💡 از قفای آن شه عرش آشیان حیدر است و یازده فرزند آن
💡 به دام فتنه از منقار تیر و مخلب خنجر شکستی پر همایون طایر عرش آشیانی را
💡 طایر عرش آشیان واسطهٔ کن فکان خسرو اقلیم جان پادشه انبیا