صناعت ور

لغت نامه دهخدا

صناعت ور. [ ص ِ ع َ وَ ] ( ص مرکب ) پیشه ور. هنرمند. آنکه صنعتی داند: و از هر جنس صناعتوران که اندر لشکر به کار آیند مهیا کرد. ( تاریخ بخارا ص 84 ). رجوع به صناعت و صنعت شود.

جمله سازی با صناعت ور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و عمده در منطق و در صناعات خمس صناعت برهان است كه قلب و روح دانش ترازوست كهفائده برهان يقين و پيدا كردن حق است.

💡 با این همه صناعت و با این همه کمال در پارس بی‌نشان چو به شب مهر انورم

💡 هر مس چو کیمیا شود از نور ذوالجلال این بوالعجب صناعت و این طرفه کیمیاست

💡 همچنین شهر خمر به صناعت لباس‌های تقلیدی محلی وسنتی وبرده‌های یمانی (الموشّاه) مشهور است.

💡 بزرگوارا دانی‌ که در صناعت شعر مرا به لفظ و معانی تَوّسع است و مجال

💡 چو جنگ صلح شود صلح جنگ پس می‌بین صناعت کف آن کردگار دانا را