لغت نامه دهخدا
صاع زر یوسف. [ ع ِ زَ رِ س ُ ] ( ترکیب اضافی، اِمرکب ) کنایه از آفتاب جهان تاب است. ( برهان قاطع ).
صاع زر یوسف. [ ع ِ زَ رِ س ُ ] ( ترکیب اضافی، اِمرکب ) کنایه از آفتاب جهان تاب است. ( برهان قاطع ).
کنایه از آفتاب جهان تاب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به تهمت و به درشتی و دزدیش بکشید که صاع زر تو ببردی به بد تو تعیینی
💡 صاع زر شاه شد ماه بدان میدهد سنبلهٔ چرخ را ابر کف شاه نم
💡 مهر چون در خوشه یک مه ساخت خرمن، روشنان ماه را صاع زر شاه مظفر ساختند