شکستگی جابه جا

مترادف‌ها

شکستگی جابه‌جا شده

فرهنگستان زبان و ادب

{displaced fracture} [ارتاپزشکی] نوعی شکستگی که در آن پس از شکستگی، دو سر استخوان شکسته از هم جدا و از محل طبیعی خود دور شده باشد

جمله سازی با شکستگی جابه جا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 حلقه غیر متمرکز محلی یا واگشایی حلقه محلی یک روش تنظیم مقررات است برای اجازه دادن به چندین اپراتور مخابراتی جهت کنترل سیگنال‌های تلفنی که در اصل توسط شرکت اصلی مخابرات کنترل می‌شود؛ بدین ترتیب طبق این قانون اپراتور مخابراتی غالب در بازار باید شبکه دسترسی خود را در اختیار دیگر اپراتورهای مخابراتی قرار دهد تا روی آن سرویس ارائه نمایند. این روش بیشتر در کشور توسعه یافته برای جابه جای داده که حجم بالای دارند صورت می‌گیرد.

💡 سقف صلب سقفی است که وقتی نیروی زلزله به آن وارد شود، مجموعه با هم جابه جا می‌شود و نیروی زلزله نمی‌تواند آن را خم کند و سقف فقط جا به جا می‌شود.

💡 پس از وقوع حادثه تصادف شدید، پزشک متخصص پس از انجام عکس‌برداری‌های دقیق اعلام کرد که بیمار دچار یک شکستگی جابجا در ناحیه استخوان ران شده است.

💡 درمان شکستگی جابجا در ناحیه مچ پا نیازمند جراحی بسیار حساس و دقیق است تا استخوان‌ها دقیقاً در جای اصلی خود قرار گیرند و ترمیم شوند.

💡 در موارد بروز شکستگی جابجا در ستون فقرات، اقدامات پزشکی باید با سرعت بسیار بالا انجام شود تا از آسیب‌های دائمی به سیستم عصبی جلوگیری گردد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران