شهد امیز
مترادفها
شیرین، گوارا، دلپذیر
متضادها
تلخ، ناگوار
لغت نامه دهخدا
( شهدآمیز ) شهدآمیز. [ ش َ ] ( ن مف مرکب ) شیرین و مخلوط با شیرینی. ( ناظم الاطباء ). آمیخته با شهد. || مجازاً، شیرین سخن. شیرین گفتار:
شاه از آن سرخ سیب شهدآمیز
خواست افسانه ای نشاطانگیز.نظامی.بوسه ای بر کنار ساغر ده
پس بگیر آن شراب شهدآمیز.سعدی.- کلام شهدآمیز؛ کلام فصیح. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
( شهد آمیز ) شیرین و مخلوط با شیرینی آمیخته با شهد
جمله سازی با شهد امیز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نسزد زین رطب شهد آمیز کار محرور حسد جز پرهیز