شه نگار

لغت نامه دهخدا

شهنگار. [ ش َ ن ِ ] ( اِ مرکب ) کنایه از فریب و دغای عظیم باشد. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ). صحیح شاکار است. رجوع به شاکار شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) فریب و دغای عظیم.

جمله سازی با شه نگار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پیر طریقت گفت: خود را مبینید که خود بینی را روی نیست، خود را منگارید که خود نگاری را رای نیست، خود را مپسندید که خود پسندی را شرط نیست.

💡 تلمبه الله‌آباد یک منطقهٔ مسکونی در ایران است که در دهستان نگار واقع شده‌است.

💡 هر شب ز لطف پرسم احوال تو چگونه است ذوق خطاب ما را از دل نگار ما پرس

💡 فضای این جهان از عطر گل پر گشته و گویا نگار من همی با زلف عنبر بار می‌آید

💡 دلا نشنو فریب آن دو چشم مست جادویش که سرتاسر نگار من همه افسون و نیرنگست

بلاسیدن یعنی چه؟
بلاسیدن یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز