شرم الوده

لغت نامه دهخدا

( شرم آلوده ) شرم آلوده. [ ش َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) شرمگین. شرم آلود. شرمگن. شرمنده روی:
از حجاب حسن شرم آلوده لیلی هنوز
بید مجنون سربه پیش انداختن بار آورد.صائب تبریزی ( از آنندراج ).رجوع به شرم آلود شود.

جمله سازی با شرم الوده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از حجاب حسن شرم آلوده لیلی هنوز بید مجنون سر به پیش افکنده می خیزد ز خاک

💡 از حجاب حسن شرم آلوده لیلی هنوز بید مجنون را میسر نیست سر بالا کند

💡 چشم گستاخ هوس از دور نتواند گذشت حسن شرم آلوده او را ز پیرامن هنوز

💡 مبین گستاخ در رخسار شرم آلوده خوبان که باشد درنیام این تیغ بی زنهار عریانتر