لغت نامه دهخدا
شربت الماس. [ ش َ ب َ ت ِ اَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از شمشیر آبدار است. ( برهان ) ( بهار عجم ). شمشیر تابان و درخشان. ( ناظم الاطباء ).
شربت الماس. [ ش َ ب َ ت ِ اَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از شمشیر آبدار است. ( برهان ) ( بهار عجم ). شمشیر تابان و درخشان. ( ناظم الاطباء ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در عرق الماس گذارم بقند لیک بود شربت من نوشخند