لغت نامه دهخدا
شتاب کش. [ ش ِ ک ُ ] ( نف مرکب ) شتاب کشنده. کشنده بشتاب: موت مَزعِف؛ موت شتاب کش. قَعص؛ مرگ شتاب کش. هِمَیغ؛ مرگ شتاب کش. ( منتهی الارب ).
شتاب کش. [ ش ِ ک ُ ] ( نف مرکب ) شتاب کشنده. کشنده بشتاب: موت مَزعِف؛ موت شتاب کش. قَعص؛ مرگ شتاب کش. هِمَیغ؛ مرگ شتاب کش. ( منتهی الارب ).
شتاب کشنده کشنده بشتاب
💡 جان می طلبد غمزه ات ای ساقی مستان پیمانهٔ ما پرنشده است این چه شتاب است
💡 گریزان این که چون گردد به جان از چنگ او ایمن شتابان آنکه چون ریزد به حرص و شهوت از وی خون
💡 افزونههایی از مجموعه دستورهایی که برای شتاب بخشیدن به محاسبات چندرسانهای طراحی شدهاند.
💡 در آذرماه ۱۳۹۹ جهت تأمین بخشی از هزینههای خدماتی رایگان خود، از یک شتابدهنده استارتآپ خطر پذیر با نام "حرکت اول" جذب سرمایه کرد.
💡 برای زادره (صامت) ای سرشک شتابی بدا به حال تو ای دیده از چه آب نداری