شاخ شاخی

لغت نامه دهخدا

شاخ شاخی. ( ص نسبی مرکب ) منشعب.

فرهنگ فارسی

منشعب

جمله سازی با شاخ شاخی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از باغ جهان رَخت ببستیم و گذشتیم شاخی ز درختی نشکستیم و گذشتیم

💡 چو صرصر تازه شاخی را ز بن کند به چوب خشک نتوان کرد پیوند

💡 اکنون که پر ز برگ زمرد شد از صبا شاخی که بد چو هیکل افعی تهی ز بار

💡 در گلشنی که نتوان بی‌ناله یکدم آسود کو فرصتی که بندم بر شاخی آشیانی

💡 عقل چوبی است که هر طفل سوارست بر او عشق شاخی است کز او دست هوس کوتاه است

💡 گهی در صورت آبی بیایی جان دهی گل را گهی در صورت بادی به هر شاخی درآویزی