لغت نامه دهخدا
شاخ شاخ کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تشعیب.
شاخ شاخ کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تشعیب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از رشک قرب شانه دلم شاخ شاخ شد این زهرگویی از بن دندان مار ریخت
💡 خوشدَمست او و گلویش بس فراخ با شِعار نو دِثار شاخ شاخ
💡 لبش خور هندی و حق شاخ شاخ دهان، چون لب کوره از هم فراخ
💡 گر ازین مویی چو شانه ره بری شاخ شاخ آید دلت چون شانهای
💡 هم آن را در افتاده بر شاخ شاخ هم این را ز ریشه کمر شاخ شاخ
💡 ز زلف دلکش تو گرچه ماند جامی دور سری ز تیغ بلا شاخ شاخ چون شانه