فرهنگستان زبان و ادب
{ball clay} [سرامیک] رُس سفیدپختی (white-firing clay ) که عمدتاً از کانی کائولینیت رسوبی حاوی ناخالصی های آلی و معدنی تشکیل شده است و به دلیل ریزدانگی بسیار مومسان است
{ball clay} [سرامیک] رُس سفیدپختی (white-firing clay ) که عمدتاً از کانی کائولینیت رسوبی حاوی ناخالصی های آلی و معدنی تشکیل شده است و به دلیل ریزدانگی بسیار مومسان است
💡 چو خورشید بر پشت ابر سیاه ز که، بامدادان جهاند نوند
💡 بر آورد آب حیوان از سیاهی مرکب شد روان در چشم ماهی
💡 چشم سیاه تو چه خطا کرد در ختا کز بیم آن خطا به ختا خان گریختی
💡 ناوکشان چون شده بیرون زکیش دیده سپر کرده سیاهی خویش
💡 کتاب عشق ز من جو که من ز خشت سیاه بیاض صفحه سر کتاب میبینم
💡 شکفت در جگر لاله نیز غنچه داغ اگر سیاهدلی نشکفد گل سوداست