سپید بالا

لغت نامه دهخدا

سپیدبالا. [ س َ / س ِ ] ( اِ مرکب ) کنایه از صبح اول است که صبح کاذب باشد. ( برهان ) ( آنندراج ). رجوع به سپیدپهنا شود.

فرهنگ فارسی

( صفت ) صبح کاذب مقابل سپید پهنا.

جمله سازی با سپید بالا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به زلف و عارض ساج سیاه و عاج سپید به روی و بالا ماه تمام و سرو روان

💡 ساران بالا، روستایی از توابع بخش همایجان شهرستان سپیدان در استان فارس ایران است.

💡 بدو گفت زانسان که تابنده‌شید برآید یکی پرده بینم سپید (فردوسی) در زبان سانسکریت بنا به قاعده‌ای که واج "h" اوستایی "s" است، پس svar به جای هور می‌باشد و "sol" لاتینی نیز از همین اصل است. خراسان نیز از واژه‌های كهن و سرزمین‌های خاوری بوده و به خورآسان مى‌خواندند به چم بر آینده و بالا رونده همان خورشید را گویند.

💡 با چنین اندیشه، ایرانیان از هر دو سویِ کوهستان البرز ببالا می‌رفتند، و یکایک به چراگاه‌ها دست می‌یافتند، و بالا رفتن آنان از «دوین» ها بود، و با هیچ‌یک از آن «دوین» ها دشواری پیش نیامد مگر با دوین سپید که بزرگ‌ترین «دوین» ها است، و همواره از برف، سر، سپید دارد! شیوه نبرد دوین سپید با ایرانیان نیز چنین گزارش شده‌است: