سپه ارا

لغت نامه دهخدا

( سپه آرا ) سپه آرا. [ س ِ پ َه ْ ] ( نف مرکب ) سپه آرای آراینده سپاه. فرمانده ِ سپه. سپهسالار که سبب فر و شکوه لشکر بود:
به تیغ آن سپه آرای نیست خواهد شد
هر آن کسی که نماید بدین ملک عصیان.فرخی.دوست میر مؤید پسر ناصر دین
عضد دولت یوسف سپه آرای عجم.فرخی.پیش هفتاد صف بدعت ور
سپه آرای و مرد میدان است.سوزنی ( دیوان چ شاه حسینی ص 134 ).

فرهنگ عمید

( سپه آرا ) فرماندهِ سپاه که آرایش سپاه کند، آرایندۀ سپاه.

جمله سازی با سپه ارا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به تیغ آن سپه آرای نیست خواهد شد هر آن کسی که نماید بدین ملک عصیان

💡 دولت میر مؤید پسر ناصر دین عضد دولت یوسف سپه آرای عجم

💡 بدست این دو خداوندگار گشت پدید مراد آن سپه آرای پهلوان جهان

💡 پیاده سپه آرای او دویست هزار چو پیل مست و پلنگ نژند و ببردمان

💡 امسال نام چند حصار قوی نوشت در هر یکی شهی سپه آرای و محتشم

💡 خط کجا زلف کجا هر سپه آرا مردی نشود رستم اگر خیمه زنگار کند

با دقت یعنی چه؟
با دقت یعنی چه؟
چوزه خون یعنی چه؟
چوزه خون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز