لغت نامه دهخدا
سنوردژ. [ س ِ دِ ] ( ترکی، اِ ) سرحد. رجوع به غیاث اللغات و آنندراج شود.
سنوردژ. [ س ِ دِ ] ( ترکی، اِ ) سرحد. رجوع به غیاث اللغات و آنندراج شود.
سر حد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 من در یک مهمانی شبانه در خانه سنور [محترم] آبرگو شرکت کردم و این مهمانی به حدی زنده و دلپذیر بود که یک رویدادی به خوبی آن میتوانست باشد. پیانوی در اتاق پذیرایی وجود داشت و خانمی از سیدنی، استرالیا با مهارت خداگونه آنرا مینواخت. دو مرد آمریکایی چند آهنگ دوگانه فلوت اجرا کردند و محفل با یک رقص کوادرایل [چهار تا شش نفری] اسپانیایی که در آن یک پسربچه سنور آبرگو تحسین همه را برانگیخت، پایان یافت.
💡 گويند: عربى در بيابان گربه اى را شكار كرد و نفهميد چيست ؟ كسى او را ديد و گفت: اين سنور چيست ؟ و ديگرى او را ملاقات كرد و گفت: اين هر چيست ؟ و سومى او را ديده وگفت: اين قط چيست كه به دستت گرفته اى ؟ و چهارمى او را ديد و گفت: اين ضيون چيست؟ و پنجمى با او برخورد كرد و گفت: اين خيدع چيست ؟ و ششمى او را ديده و گفت: اين خيطل چيست ؟ هفتمى او را ديد و گفت: اين دمه چيست ؟