لغت نامه دهخدا
سنجدبو. [ س ِ ج ِ ] ( اِ مرکب ) سنجدبوی. نام نوعی از گیاه. ( برهان ) ( از فرهنگ رشیدی ) ( صحاح الفرس ):
دادش اندر باغ سنجدبوی بوی
با می گلگون بسنجد بوی بوی.عیاضی.
سنجدبو. [ س ِ ج ِ ] ( اِخ )دهی است از دهستان بالا ولایت بخش حومه شهرستان تربت حیدریه. دارای 353 تن سکنه است. آب آن از قنات. محصول آنجا غلات و بنشن. شغل اهالی زراعت و کرباس بافی و راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9 ).