سنجد بو

لغت نامه دهخدا

سنجدبو. [ س ِ ج ِ ] ( اِ مرکب ) سنجدبوی. نام نوعی از گیاه. ( برهان ) ( از فرهنگ رشیدی ) ( صحاح الفرس ):
دادش اندر باغ سنجدبوی بوی
با می گلگون بسنجد بوی بوی.عیاضی.
سنجدبو. [ س ِ ج ِ ] ( اِخ )دهی است از دهستان بالا ولایت بخش حومه شهرستان تربت حیدریه. دارای 353 تن سکنه است. آب آن از قنات. محصول آنجا غلات و بنشن. شغل اهالی زراعت و کرباس بافی و راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9 ).

فرهنگ فارسی

دهی است از دهستان نسر بالا ولایت بخش حومه شهرستان تربت حیدریه.

جمله سازی با سنجد بو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سوم؛ حالت علمى كه آدمى پديده ها را با يكديگر مى سنجد.

💡 هرکه مهر فلک و چهر تو سنجد به تقابل اختران را همه چون سنگ ترازوی تو بیند

💡 سنجد سفلی، روستایی از توابع بخش مرکزی، شهرستان شهربابک در استان کرمان ایران است.

💡 نیکی ما اندک و زشتی ما بسیار، لیک پیش احسانت چه سنجد اندک و بسیار ما

💡 سنجد روستایی در دهستان گوهرکوه بخش گوهرکوه شهرستان تفتان استان سیستان و بلوچستان ایران است.

💡 آنکه خدای همه گنجد در او این همه پیداست چه سنجد در او

ضمیمه یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز