لغت نامه دهخدا
سست ران. [ س ُ ] ( ص مرکب ) کند. آهسته. مانده:
سختی ره بین و مشو سست ران
سست گمانی مکن ای سخت جان.نظامی.
سست ران. [ س ُ ] ( ص مرکب ) کند. آهسته. مانده:
سختی ره بین و مشو سست ران
سست گمانی مکن ای سخت جان.نظامی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جلال را تو اگر خوانی و اگر رانی به سخت و سست نخواهد شدن ازین درگاه