سراغ دادن

مترادف‌ها

معرفی کردن، راهنمایی کردن، آدرس دادن

متضادها

سراغ گرفتن

لغت نامه دهخدا

سراغ دادن. [ س ُ دَ ] ( مص مرکب ) نشان دادن. از جای چیزی یا کسی آگاهی دادن. رجوع به سراغ شود.

فرهنگ فارسی

نشان دادن از جای چیزی یا کسی آگاهی دادن.

جمله سازی با سراغ دادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 به سراغ يك مساله مهم، يعنى مساله (رضاع ) (شير دادن ) و با تعبيراتى بسياركوتاه و فشرده و در عين حال پر محتوا و آموزنده جزئيات اين مساله را بازگو مى كند.

💡 ((خلافى نيست در اينكه حكم امام اعظم نافذ است و همچنين دادن ولايت قضاوت به كسى ازطرف او شرط صحت قضاوت است (و بدون نصب از طرف او قضا نافذ نيست ) و خلافى دراين مطلب سراغ ندارم.

💡 او با تخصص بالا در این زمینه، همیشه با سراغ دادن بهترین پزشکان به دوستانش، باعث آرامش خاطر آن‌ها در زمان بیماری می‌شد.

💡 وظیفه مدیر است که با سراغ دادن افراد مستعد به بخش‌های مختلف، باعث رشد و پیشرفت مستمر مجموعه و کارکنان خود شود.

💡 در این رستوران، پیشخدمت‌ها با سراغ دادن غذاهای مخصوص و پیشنهادات خود، تجربه بسیار خوبی را برای مشتریان در طول صرف غذا رقم می‌زنند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران