لغت نامه دهخدا
سر و رو کردن. [ س َ رُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بمعنی سر و رو درهم کشیدن است که کنایه از خشمگین شدن و خطاب و عتاب کردن باشد. ( برهان ) ( آنندراج ).
سر و رو کردن. [ س َ رُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بمعنی سر و رو درهم کشیدن است که کنایه از خشمگین شدن و خطاب و عتاب کردن باشد. ( برهان ) ( آنندراج ).
بمعنی سرور و درهم کشیدن است که کنایه از خشمگین شدن و خطاب و عتاب کردن باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز قصاب پریشان از سر و سامان چه میپرسی به قربان تو عاشق بیسرانجام است میدانم
💡 خاری که ندارد گل در صدر چمن ناید خاکی ز کجا یابد؟ بیروح سر و سبلت
💡 حقوق دریافتی سالانه وی در سال ۲۰۰۸ یک میلیون دلار اعلام شد که سر و صدای زیادی بر پا کرد.
💡 سروش عاطفت از نو نوید رحمت داد معاشران همه دادند بوسه بر سر و روش
💡 این گونه سردیس، سر و گردن برجستهکاریشده انسان یا جانوران بود که در معماری سنتی یونان و روم باستان بکار میرفت.
💡 در جمهوری آذربایجان رویه بر این است که پیش از رسیدن نوروز پوشاک نو خریده به خانه و سرای سر و سامان داده فرش و پلاس نو بافته و به پیشواز نوروز میروند.