لغت نامه دهخدا
سبز خنگ شموس. [ س َ خ ِ گ ِ ش َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه از آسمان است. ( گنجینه گنجوی ):
منه دل بر این سبز خنگ شموس.نظامی.که چون خسرو از چین درآمد به روس
کجا بردش این سبز خنگ شموس.نظامی.
سبز خنگ شموس. [ س َ خ ِ گ ِ ش َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه از آسمان است. ( گنجینه گنجوی ):
منه دل بر این سبز خنگ شموس.نظامی.که چون خسرو از چین درآمد به روس
کجا بردش این سبز خنگ شموس.نظامی.
کنایه از آسمانست
💡 گیرم که سبز خنگ فلک زیر ران تست خود را نگاهدار که آن کره توسنست
💡 فلک بر سبز خنگی تندخیز است ز راهش عقل را جای گریز است
💡 در حیرت اوفتاد ز توحید بار سیر زین سبز خنگ اطلس وارونه زین ما
💡 این بگفت وآن غلامان را بخواند زجر کرد و سبز خنگ از پل براند
💡 ز داغ طاعت تو سبز خنگ گردون را ز راه مرتبه بر سر سبق گرفت سرین
💡 سبز خنگ نوبهار افگنده بادی در دماغ راکب ایام را در سر هوای دیگر است