زر موج

لغت نامه دهخدا

زرموج. [ زُ] ( ع اِ ) پاپوش. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). شاید معرب سرموزه فارسی است. ( از یادداشتهای بخط مرحوم دهخدا ). رجوع به ماده بعد و سرموزه شود.

فرهنگ فارسی

پاپوش

جمله سازی با زر موج

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 قامت پیران بود سد ره موج خطر خواب آسایش به زیر سایه این پل کنید

💡 جا گرفتی تا چو دل در پهلوی غیر، از حسد می کند هر موج خون در جسم زارم خنجری

💡 پس از آنكه ابن زياد نقش خود را به خوبى ايفا كرد، در مسجد كوفه كه از جمعيت موج مىزد به منبر رفت و پس از حمد و ثناى الهى درخلال سخنانش از جمله گفت:

💡 هر دو بر یک تخته‌ای در ماندند تخته را آن موج‌ها می‌راندند

💡 همانطور که مشاهده می کنید پرتوی گاما در میان پرتو های با فرکانس بالا و طول موج کمتر قرار گرفته است که مشخص می کند پرتوی گاما، پرتویی پر انرژی است.

💡 هنوز در غم آن مانده ام که چون افتد ز موج حادثه کشتی عمر من به کنار؟

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران