ریسمان تاب

لغت نامه دهخدا

ریسمان تاب. ( نف مرکب ) ریسمان باف. غزال.رسن تاب. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به ریسمان باف شود.

فرهنگ فارسی

ریسمان باف. غزال. رسن تاب

جمله سازی با ریسمان تاب

💡 در گیسوی بتان نبود تاب زلف یار در ریسمان چه قوت حبل المتین بود

💡 رنجه نباید شدن گرچه در او رنج هاست کز پی احکام خویش تاب خورد ریسمان

💡 چه باشد یارب از درد طلب حال تهیدستان در آن دریا که گوهر پیچ و تاب ریسمان دارد

💡 خیال گردن آزادگان‌، مصور فطرت اگر به خامه دهد تاب ریسمان ‌که نبندد

💡 حجاب روی عرقناک یار، نزدیک است که پیچ و تاب به گوهر ز ریسمان آرد

💡 تا هست رشته جان در پیچ و تاب می باش شاید که وصل گوهر چون ریسمان بیابی

نغمه یعنی چه؟
نغمه یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز