رکاب کشیدن
مترادفها
سوار شدن
لغت نامه دهخدا
رکاب کشیدن. [ رِ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) رکاب گرفتن. دوال گرفتن در وقت سواری دادن. ( آنندراج ):
ستاند اگر نور ازین آفتاب
به رغبت کشد ماه عیدش رکاب.وحید ( از آنندراج ).چو پای سعادت کند در رکاب
ز یک سو رکابش کشد آفتاب.نظام دست غیب ( از آنندراج ).تو چون پیاده روی شاخ گل عنان گیرد
اگر سوار شوی ماه نو رکاب کشد.سلیم ( از آنندراج ).|| اسب را بحرکت تند درآوردن با زدن آهن رکاب بر دوپهلوی وی. رکاب زدن.
جمله سازی با رکاب کشیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ریکشاهای کشیدنی در آسیا، با ریکشاهای رکابی جایگزین شدند. از ریکشا در شهرهای کشورهای غربی همچون نیویورک هم استفاده میشود.
💡 سوارکار ما با مهارت تمام بر اسب نشست و با سرعت زیاد برای رسیدن به مقصد، شروع به رکاب کشیدن و تاخت کرد.
💡 در داستانهای حماسی قدیمی، قهرمانان پس از رکاب کشیدن بر اسبهای اصیل خود، به سوی میدان جنگ و نبرد با دشمنان میتاختند.
💡 او پس از رکاب کشیدن بر مرکب، به سمت قلعه حرکت کرد تا با پادشاه درباره مسائل مهم کشور گفتگو و مذاکره نماید.