روی اور

لغت نامه دهخدا

( روی آور ) روی آور. [ وَ ] ( نف مرکب ) روی آورنده. روکننده. توجه کننده. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به روی آوردن شود.

فرهنگ فارسی

( روی آور ) ( صفت ) رو کننده توجه کننده.

جمله سازی با روی اور

💡 گواه این که سوی گنگ روی آوری پی غزای بدانیدش فرقه کفار

💡 هر سوی که روی آوری گر خصم بود کوه چون کاه چه قوت بودش حمل جنان را

💡 هرچه به اواخر قرن هیجدهم نزدیک می‌شویم، از نفوذ بیو نش (کسی که تولد دوبارهٔ باث مدیون اوست) کاسته می‌شد و روی آوری به شنا در سواحل دریا، از جاذبهٔ باث به عنوان مرکزی برای آب‌تنی می‌کاست. تا اواسط قرن نوزدهم، دیگر نمی‌شد باث را شهری «مدروز» توصیف کرد.

💡 روی آور به عالم توحید ور گذر زین جهان شرک و نفاق