روان اورد

مترادف‌ها

کنار آمدن، تاب آوردن، دوام آوردن

لغت نامه دهخدا

( روان آورد ) روان آورد. [ رَ وَ ] ( ص مرکب ) حکیم و بخرد و دانا و صاحب عقل را گویند. ( برهان قاطع ). ظاهراً از برساخته های فرقه آذر کیوان است. ( از حاشیه برهان قاطع چ معین ).

فرهنگ فارسی

( روان آورد ) حکیم و بخرد و دانا و صاحب عقل را گویند

جمله سازی با روان اورد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 حرارتیست چنان آفتاب روی تو را که آب دیده ز چشم دلم روان آورد

💡 سخنور چو رای روان آورد سخن بر زبان ردان آورد

💡 که او را بمشکو روان آورد دل آزرده و ناتوان آورد

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران