ره ساختن

لغت نامه دهخدا

ره ساختن. [ رَه ْ ت َ ] ( مص مرکب ) راه ساختن.رجوع به راه ساختن و راه سازی شود. || ظاهراً کنایه از ره پیمودن و طی طریق کردن:
ز یک روزه، دوروزه ره ساختن
به ْ ازاسب کشتن ز بس تاختن.اسدی.

فرهنگ فارسی

راه ساختن. یا ظاهرا کنایه از راه پیمودن و طی طریق کردن.

جمله سازی با ره ساختن

💡 تا نفس باقی است باید با علایق ساختن خضررا هم الفت آب بقا زنجیرپاست

💡 دوش بگذشت و مبر رنج که نو باز آری نتوان ساختن امروز ز سرمایه ی دوش

💡 حق ناشناسى مردم و عوام بازى آنها، كارد را به استخوان جامى رسانيد، چندانكه ناچارشد براى متوجه ساختن همشهريانش دست به اقدام بزند.

💡 هنر ساختن و نواختن دوتار در چهاردهمین اجلاس کمیته میراث بشری ناملموس یونسکو در کلمبیا در فهرست میراث جهانی قرار گرفت.

💡 به اندک فرصتی زنگار بخت سبز می گردد به زهر چشم گردون چند روزی ساختن دارد

💡 شمه سهلی است از نیرنگ سازی های حسن بوسه در پیغام های تلخ مضمر ساختن