لغت نامه دهخدا
راغب خادم. [ غ ِ دِ ] ( اِخ ) خادم راضی باللّه خلیفه عباسی و بسیار موردتوجه و اعتماد وی بود. رجوع به فهرست الاوراق شود.
راغب خادم. [ غ ِ دِ ] ( اِخ ) خادم راضی باللّه خلیفه عباسی و بسیار موردتوجه و اعتماد وی بود. رجوع به فهرست الاوراق شود.
خادم راضی بالله خلیفه عباسی و بسیار مورد توجه و اعتماد وی بود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و كلمه (اهل ) به طورى كه راغب گفته به معناى هر آنكس و يا كسانى است كه نسبت ويا خاندان و يا غير آن دو از قبيل دين و شهر و يا صنعت ايشان را يكى مى كند، مثلا مىگويند اهل فلان شخص، يعنى زن و بچه و خادم و ساير كسانى كه از او مى خورند، وباز مى گويند اهل فلان شخص، يعنى همه كسانى كه به او منسوبند،مثل عشيره و نوه و نتيجه هاى او كه عترت اويند، و باز گفته مى شوداهل همدان، يعنى همه كسانى كه در شهر زندگى مى كنند، (و يك نقطه از زمين همه را درخود گنجانيده، و وحدتى ميان آنان برقرار كرده )، و باز گفته مى شوداهل فلان دين، يعنى همه افرادى كه متدين به آن دينند، (و وحدت دين همه را يكى كرده، ووحدتى به كثرتشان داده )، و نيز گفته مى شوداهل كارخانه پارچه بافى، و يا اهل صنعت كه داشتن صنعت وحدتى به آنها داده، و يااهل فلان صنعت خاص، كه شامل همه اساتيد آن صنعت مى شود، و كلمهاهل از كلماتى است كه در مذكر و مؤ نث فرقى نمى كند، و همچنين در مفرد و جمع تغييرشكل نمى دهد، هم به يك نفر مى گويند اهل فلانى، و هم به چند نفر، و البته استعمالشمخصوص به مورد انسان است، بچه هاى يك حيوان را هيچگاهاهل آن حيوان نمى گويند.