لغت نامه دهخدا
ذی فنون. [ ف ُ ] ( ع ص مرکب ) رجوع به ذوفنون شود.
ذی فنون. [ ف ُ ] ( ع ص مرکب ) رجوع به ذوفنون شود.
کسی که به فنهای مختلف آشنایی دارد خداوند فنها بسیار هنر.
💡 شد شاهدی چون در فنون در قید زلف تو زبون بگذار کز سوز درون گرید به حال زار خود
💡 زد رقم از پی تاربخ فنون کلک بهار نایبالتولیه آورده در این گنج، گهر
💡 بسی دو ماه صرف آموزش حرفهای پرواز کرد و سپس راهی هلند شد تا آنتونی فوکر را ملاقات کند. از آنجا به آلمان رفت و نزد یکی از استاد خلبانهای ارشد آکادمی فوکر به آموختن فنون پرواز پرداخت. سپس با اعتماد به نفس فراوان به آمریکا بازگشت تا زندگی حرفهٔ خود را آغاز کند.
💡 جواد کریمیثابت (زادهٔ ۳ مرداد ۱۳۵۲، قم) پژوهشگر و عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم و فنون هستهای ایران و عضو مدعو فرهنگستان علوم است و در حال حاضر معاون رئیس سازمان انرژی اتمی ایران، رئیس مرکز ملی استانداردهای اتمی ایران و رئیس انجمن هستهای ایران میباشد.
💡 این است که اینجانب با یاری خداوند از آغاز جوانی بر کسب این علم حریص بودم و هر چه بیشتر میکوشیدم تا از بهترین فنون آن برخوردار شوم.
💡 ۱۶-پهلوان محمود میران (۱۳۷۳ تا ۱۳۷۶)؛ آشنایی محمود میران با کشتی، با چوخه و فنون لنگ باعث شد تا ملیپوش جودوی ایران عملکرد درخشانی در رقابتهای کشتی پهلوانی داشته باشد و چهار سال متوالی، عنوان پهلوان ایران را بهدستآورد.