لغت نامه دهخدا
ذوعوض. [ ع َ ] ( ع اِ مرکب )افعل ذاک من ذی عوض؛ از سر نو بکن این کار را. ( منتهی الارب ). و ابن الاثیر در المرصع آرد که عرب گوید: خذها الی عشر من ذی عوض، مثل است در موقع تهدد و عوض اسم قریه ای است و تأنیث ضمیر خذها بدین اعتبار است.
ذوعوض. [ ع َ ] ( ع اِ مرکب )افعل ذاک من ذی عوض؛ از سر نو بکن این کار را. ( منتهی الارب ). و ابن الاثیر در المرصع آرد که عرب گوید: خذها الی عشر من ذی عوض، مثل است در موقع تهدد و عوض اسم قریه ای است و تأنیث ضمیر خذها بدین اعتبار است.
مثل است در موقع تهدد و عوض اسم قریه ایست و تانیث ضمیر خذها بدین اعتبار است.
💡 در عوض اپل از سیستم جدیدی به نام فیس آی دی (Face ID) استفاده کرده که صورت کاربران را تشخیص میدهد.
💡 عوض کوی تو گر روضه رضوان بدهند هم بخاک سر کوی تو که ما نستانیم
💡 پرسشها به پرسشهای بله/خیر محدود نمیشوند و عموماً با پیشرفت بازی شخصیتر و بیشرمانهتر میشوند. اگر بازیکنی به پرسشی پاسخ غلط بدهد، هر کسی که پاسخ را میداند فریاد میزند «روانپزشک!»، و همه جایشان را عوض میکنند. هدف حقیقی این بازی، کشف اطلاعات جالب و معمولاً بیادبانه از دیگر بازیکنهاست و همچنین برای فهمیدن اینکه افراد چهقدر در مورد همدیگر میدانند.
💡 از سر خاک شهیدان تو ای سخت کمان عوض لاله همی غنچهٔ پیکان سر زد
💡 جستجوی فضای حالت اغلب با روشهای جستجوی سنتی علوم رایانه متفاوت است زیرا فضای حالت غیرصریح است: نمودار فضای حالت معمولی برای ایجاد و ذخیره در حافظه بسیار بزرگتر از آن است. در عوض، گرهها در حین کاوش تولید میشوند و معمولاً پس از آن دور ریخته میشوند. یک راه حل برای یک نمونه جستجوی ترکیبیاتی ممکن است شامل خود حالت هدف یا مسیری از حالت اولیه به حالت هدف باشد.
💡 به عیش کوش و مپندار همچو نااهلان که عمر را عوض و وقت را قضائی هست