لغت نامه دهخدا
ذوحفاظ. [ ح ِ ] ( ع ص مرکب ) پرهیزنده از ناروا.
ذوحفاظ. [ ح ِ ] ( ع ص مرکب ) پرهیزنده از ناروا.
پرهیزنده از ناروا
پرهیزنده از ناروا.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر بصف اندر کنی آهوی اعتدرا حفاظ ور بعنف اندر دهی محرور آهن را فشار
💡 خودروی حاصل طراحی بسیار سادهای داشت که در آن یک توپ ۲۵-پوندر در یک برجک ثابت با یک حفاظ مکعبی سقف باز نصب شد. کارآزماییها موفق بود اما چندین تغییر در آن درخواست شد که مشخصا به منظور افزایش حفاظت از خدمه بود. عنوان بیشاپ بر توپ خودکششی والنتین گذاشته شد. این نخستین توپ خودکششی بریتانیا در جنگ جهانی دوم بود.
💡 حفاظ روی دیوار کلاسیک یا حفاظ سنتی که روی اغلب دیوارهای قدیمی نصب شده معمولاً با استفاده از پروفبل ساده یا میلگرد یا چهارسو ساخته میشود
💡 آلیاژهای تنگستن کاربردهای فراوانی دارند، از جمله در ساخت رشته لامپ رشتهای، لامپ پرتوی ایکس، الکترود جوشکاری تیگ، ابرآلیاژها و حفاظهای تشعشع. سختی و چگالی زیاد تنگستن باعث کاربردهای نظامی هم شدهاست. برای نمونه در ساخت خمپارههای نفوذکننده. اغلب از ترکیبات تنگستن بهعنوان کاتالیزور استفاده میشود.
💡 نیست اندر جامهٔ ازرق حفاظ و مردمی چرخ ازرقپوش اینک عمرکاه و جانستان
💡 ادامه تولید این کامیونها با تغییراتی در قسمت پیشرانه و جعبه دنده، همچنین نصب هواکشهای بزرگتر به همراه حفاظهای فلزی جلو، عقب و طرفین در ایران ادامه دارد.