لغت نامه دهخدا
ذوتشاریف. [ ت َ ] ( ع ص مرکب ) ورق ذوتشاریف؛ برگی کنگره دار. برگی دندانه دار. خداوند شرفه ها. صاحب کنگره ها. دارای دندانه ها. دندانه دار. مُضَرس. مُضرس.
ذوتشاریف. [ ت َ ] ( ع ص مرکب ) ورق ذوتشاریف؛ برگی کنگره دار. برگی دندانه دار. خداوند شرفه ها. صاحب کنگره ها. دارای دندانه ها. دندانه دار. مُضَرس. مُضرس.
ورق ذو تشاریف برگی کنگره دار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نقد دادی به تو مرسوم و تشاریف ترا پیش از آنی که گل سرخ دمد در گلزار