دیوان راندن

لغت نامه دهخدا

دیوان راندن. [ دی دَ ] ( مص مرکب ) محاکمه کردن. حکم کردن. قضاوت کردن. دیوان کردن. و از همین معنی است که گویند خدا دیوانت کند: ابراهیم [ الخارجی ] با هدیه های بسیار پیش یعقوب آمد یعقوب او را بنواخت... و گفت شما اندر این میان بیگانه نیستید... مردم زیادت نزدیک من فرست تا روزی ایشان پیدا کنم و دیوانشان برانم و هرچه از آن عمل خواهند بدهم. ( تاریخ سیستان ).

فرهنگ فارسی

محاکمه کردن.

جمله سازی با دیوان راندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اساس این عقیده بر این بود که سگ که دزد و گرگ و دشمنشان را در دوران زندگانی می‌راند، قادر به راندن دروج و نسوش پلیدی که از سوی باختر، جایگاه دیوان بر جسد مرده حمله می‌کند، هم هست. گاهی چند قطره هوم مخلوط به آب نیز، در دهان مرده ریخته می‌شد تا سبب آمرزش و جاودانگی او گردد. تا چندی پیش هم با نهادن قطعه نانی بر سینهٔ جسد و بردن سگ برای برداشتن آن رسم سگدید کردن به ذهن‌ها القا می‌شد.

💡 بارباتوس کنت و دوک دوزخ است. وی بر سی سپاه از دیوان فرمان می‌راند و چهار پادشاه وی را در فرمان راندن بر این سپاهیان همراهی می‌کنند. او فهم زبان جانوران را می‌دهد، گذشته و آینده را می‌گوید، دوستان و حاکمان را آرام می‌کند همچنین او می‌تواند آدمها را به سوی گنج‌هایی که توسط جادوگران با سحر و جادو پنهان شده، رهنمون سازد.