دیده ور شدن
مترادفها
بینا شدن، بصیرت یافتن
متضادها
پنهان ماندن، نادیده گرفته شدن
لغت نامه دهخدا
دیده ور شدن. [دی دَ / دِ وَ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) واقف شدن. مطلع گشتن. بینا گشتن. اطلاع یافتن. اطلاع. ( منتهی الارب ) ( ترجمان القرآن ) ( المصادر ) ( تاج المصادر بیهقی ). عثر. عثور. ( تاج المصادر ) ( ترجمان القرآن ) ( دهار ). التقاط؛ آگاه و دیده ور شدن به چیزی بی جستجو. ( منتهی الارب ).
- دیده ور شدن بر کسی؛ اوفی علیه، اشرف علیه. ( زمخشری ):
من چشم ازو چگونه توانم نگاهداشت
کاول نظر بدیدن او دیده ور شدم.سعدی.پدرت مرد و با خبر نشدی
مادرت رفت و دیده ور نشدی.اوحدی.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - نظر انداختن ( چنانکه باید ). ۲ - درک کردن اطلاع یافتن.
جمله سازی با دیده ور شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 یعقوب شد زقافله مصر دیده ور کحل من است گرد ره کاروان عشق
💡 هر آن کو دیده ور شد در عجبها مسبب را ببیند در سببها
💡 کسی که دیده ور افتاده در سرای وجود به نیم حجره، قناعت چو مردمک کرده
💡 ای دیده ور نظر برخ دیگران مکن «آن روی بین که حسن بپوشید ماه را»
💡 ای دیده ور بصنع تو نرگس ولی ضریر وی ده زبان بذکر تو سوسن ولی خموش
💡 نرگس بود ز شوق لقای تو دیده ور سوسن شود ز حرص ثنایت سخن گزار