لغت نامه دهخدا
دوردم. [ دَ ] ( ص مرکب ) دور حمله. فرستنده از دور. آنکه از فاصله دور می دمد. دورانداز. توپ و اسلحه که از مسافت دورهدف را میزند: در هر برجی سه ضرب توپ دوردم برعراده ها سوار کرده. ( مجمل التواریخ گلستانه ).
دوردم. [ دَ ] ( ص مرکب ) دور حمله. فرستنده از دور. آنکه از فاصله دور می دمد. دورانداز. توپ و اسلحه که از مسافت دورهدف را میزند: در هر برجی سه ضرب توپ دوردم برعراده ها سوار کرده. ( مجمل التواریخ گلستانه ).
دور حمله. فرستنده از دور.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آن بهشت آید بکارش کز تو افتاده است دور من تو را دارم چه کار آید مرا دیگر بهشت
💡 ز دور و بزم تو فارغ، ز جود و رزم تو خالی بسیط مسجد و میدان ز صیت حاتم و رستم
💡 از این آلبوم اغلب به عنوان تأثیرگذارترین آلبوم پانک و یکی از مهمترین و بهترین آلبومهای تمام دوران یاد میشود.
💡 آنچنان دور از لبش بگداختم کز تاب درد چون نی اندام نحیفم استخوانی بیش نیست
💡 گرچه از کویِ وفا گشت به صد مرحله دور دور باد آفتِ دورِ فلک از جان و تَنَش
💡 در انتخابات فیلیپین، دور دومی وجود ندارد و هر کاندیدایی که بیشترین آرا را کسب کند، پیروز اعلام میشود و هر دوره ریاست جمهوری در این کشور ۶ سال است.