ده ساده

لغت نامه دهخدا

ده ساده. [ دِه ْ دِ ] ( اِخ ) دهی است از بخش روانسر شهرستان سنندج. واقع در 11هزارگزی جنوب روانسر. سکنه آن 172 تن. آب آن از رودخانه قره سو و از سراب جاورود تأمین می شود. راه آن اتومبیل رو ( در تابستان ). ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).

جمله سازی با ده ساده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سنگ خارا را شرار من گریبان پاره کرد ساده لوح آن کس که می پوشد به خاکستر مرا

💡 شور دارد شوخی و بیتابی و ناز و نیاز خاصه عشق ساده لوح ار باشد و عیار یار

💡 هرکه چون آیینه لوح سینه خود صاف کرد ساده از دنیای پر نیرنگ می‌آید برون

💡 غنچه گل را نسیم صبح عریان کرد و رفت ساده لوحی بین که فکر پیرهن دارم هنوز

💡 برخی نیز ریشه خشونت‌پرهیزی در این عقیدهٔ ساده می‌دانند که خداوند خود بی‌ضرر است. در نتیجه، برای ارتباط قوی‌تر با خدا شخص باید همچنان بی‌ضرر نیز باشد.

💡 آرى، انسانى كه با تاءييد الهى و يا به خاطر پيشامدى، اسباب ظاهرى را فراموشكرده به فطرت ساده خود برگشته همواره چشم اميد به خداى خود دوخته رفعگرفتاريها را از او مى خواهد نه از اسباب.