لغت نامه دهخدا
ده جهانگیر. [ دِه ْ ج َ ] ( اِخ ) دهی است از بخش پشت آب شهرستان زابل. واقع در 14هزارگزی خاور بنجار. سکنه آن 134 تن. آب آن از رودخانه تأمین می شود. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
ده جهانگیر. [ دِه ْ ج َ ] ( اِخ ) دهی است از بخش پشت آب شهرستان زابل. واقع در 14هزارگزی خاور بنجار. سکنه آن 134 تن. آب آن از رودخانه تأمین می شود. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یک جذبه ز خورشید جهانگیر تو باید چون شبنم گل، پا به رکاب است دل ما
💡 هر فلک قدری در آن مرکز سپهری را مدار هر جهانگیری در آن عالم جهانی را نظام
💡 ای که به زنجیر زلف، حسن جهانگیر تو آهوی سر در کمند ساخته خورشید را
💡 سخای ابر از آن آمد جهانگیر که در طفلی گیاهی را دهد شیر
💡 شاهزاده جهانگیر، (۹ مارس ۱۵۳۲ استانبول – ۲۷ نوامبر ۱۵۵۳ حلب) آخرین پسر سلیمان قانونی از خرم سلطان بود.
💡 این روستا در دهستان جهانگیری قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۵۰ نفر (۷خانوار) بودهاست.