لغت نامه دهخدا
( ده آب ) ده آب. [ دِه ْ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان میبد بخش اردکان شهرستان یزد در 3هزارگزی جنوب اردکان دارای 1722 تن سکنه است. آب آن از قنات است و راه ماشین رو دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10 ).
( ده آب ) ده آب. [ دِه ْ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان میبد بخش اردکان شهرستان یزد در 3هزارگزی جنوب اردکان دارای 1722 تن سکنه است. آب آن از قنات است و راه ماشین رو دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زیکدو جرعه بگلزار چهره ده آبی نظاره کن که چه گلهای آتشین خیزد
💡 بیشتر ز آنکه برد باد عدم خاک وجود رنگ ده آب روانرا بتف اخگر می
💡 دگر ز آب و هوا هم شکفته گلشن و گل که تربیت ده آب و هواست ای سفها
💡 ساقی خمار دارم، یک ساغر دگر ده آبی بر آتشم زن، پیمانه بیشتر ده
💡 بیا به خنده ده آب چمن که بیتو نماند ترشح مژهای در سحاب خنده گل
💡 ساقیا عالم خاکی گذران است چو باد در ده آبی که در او آتش آتش سوزاست