لغت نامه دهخدا
دم و دیم. [ دَ م ُ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) دم و دیمب ( اصطلاح عامیانه ). کنایه است از خواندن و آواز نقاره و حضور شاهدان خوب صورت، چه دم به معنی حرف زدن و خواندن و دیم به معنی صورت است. ( لغت محلی شوشتر، نسخه خطی کتابخانه مؤلف ).
دم و دیم. [ دَ م ُ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) دم و دیمب ( اصطلاح عامیانه ). کنایه است از خواندن و آواز نقاره و حضور شاهدان خوب صورت، چه دم به معنی حرف زدن و خواندن و دیم به معنی صورت است. ( لغت محلی شوشتر، نسخه خطی کتابخانه مؤلف ).
دم و دیمب کنایه است از خواندن و آواز نقاره و حضور شاهدان خوب صورت چه دم به معنی حرف زدن و خواندن و دیم به معنی صورت است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یک دم و یک رنگ باش چون گهر آفتاب چند چو چرخ کهن هر دم رسم دویی
💡 عمرش گرو به یک دم و او صد هزار کوه بر جان خود نهاده که این چون و این چرا
💡 آنرا که مار زلف تو بر دل ز دست زخم تریاک آبدار لب تو دم و فسون
💡 آتش و ابر و دم و دودست پیدا در افق کو مقامی امن و جایی محرم و دود و دمی؟
💡 چیزی نیافت یک دم و از دست رفت دل جان نیز نیست گشت و به سودا دراوفتاد