دست پز
مترادفها
خانگی، دستساز
متضادها
صنعتی، آماده
لغت نامه دهخدا
دست پز. [ دَ پ َ ] ( ن مف مرکب ) دست پخت. با دست پخته شده. دستی پز: نان دست پز. || ( نف مرکب ) آنکه نان در خانه پزد فروختن را نه در خبازی. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). || ( اِمص مرکب ) دست پخت. پختن به دست.
فرهنگ فارسی
دست پخت با دست پخته شده
جمله سازی با دست پز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آن چه از روايات به دست مى آيد: فشار قبر به بدن اصلى وارد مى شود، اما براىافراد در شدت و ضعف فرق مى كند؛ زيرا هر كس گناهش بيشتر باشد در قبر فشارشبيشتر است.
💡 وی در ۱۵ سالگی قرآن را در کل روستاهای شمال مصر میخواند و از این رو بهشهرت خوبی دستیافت.
💡 اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم قضای عهدِ ماضی را شبی دستی برافشانم
💡 ز دست خصم بدگو تا چه آید بر سرم گو باز به سوی آن شکرلب چون مگس میرفت و میآمد
💡 در ۱۲ ژوئن ۲۰۱۷ بارندگی شدید باعث زمینلغزش در رانگاماتی، چیتاگونگ و بندربان در بنگلادش شد و دستکم ۱۳۴ نفر کشته شدند.
💡 بر دست تو چو تیر تو لرزم ز چشم بد هرگه که زخم تیر و کمان تو میخورم