لغت نامه دهخدا
دست ابزار. [ دَ اَ ] ( اِ مرکب ) دست افزار. دست اوزار. ابزار دست و آلت و ادات واسباب. ( ناظم الاطباء ): آهن از سنگ بدر آورد [ هوشنگ ] و از آن آلات ساخت و دست ابزار درودگری ودرخت فرمود بریدن... ( فارسنامه ابن البلخی ص 27 ).
دست ابزار. [ دَ اَ ] ( اِ مرکب ) دست افزار. دست اوزار. ابزار دست و آلت و ادات واسباب. ( ناظم الاطباء ): آهن از سنگ بدر آورد [ هوشنگ ] و از آن آلات ساخت و دست ابزار درودگری ودرخت فرمود بریدن... ( فارسنامه ابن البلخی ص 27 ).
( اسم ) افزاری که در دست گیرند و بدان کار انجام دهند ابزار دست آلت.
دست افزار دست اوزار ابزار دست و آلت و ادات و اسباب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برایان مکدویت[ag] گوشبُر بوستونی بود. او و مایکل بی. موری[ah] در سال ۱۹۸۱ یک ون فدرال اکسپرس را دزدیدند و تلاش کردند در پوشش مأموران این شرکت از کلکسیون هاید[ai] در گلینز فالز سرقت کنند. آنان نوار چسب، دستکش، دستبند و همچنین ابزاری تیز برای برش نقاشی به همراه داشتند و میخواستند یکی از آثار رامبرانت را از آنجا خارج کنند. بهدلیل ترافیک و نرسیدن به موزه در وقت مقرر، نقشهٔ آنان برای سرقت از آنجا مطابق انتظار پیش نرفت و منتفی شد.