دخل کردن
متضادها
بیرون رفتن، خارج شدن
لغت نامه دهخدا
دخل کردن. [ دَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) عایدی آوردن. فایده دادن. || عایدی داشتن. فایده بهم رسانیدن.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) دخالت کردن تصرف کردن.
عایدی آوردن
جمله سازی با دخل کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دخل عمرم خرج شد در انتظار گرچه من بر صبر کردن قادرم
💡 او برای اینکه بتواند در آینده زندگی مالی خوبی داشته باشد، تلاش کرد تا از طریق این کار جانبی، مبالغ بیشتری را به حساب خود دخل کند.
💡 بسیاری از افراد در دوران جوانی به دنبال راهی هستند که بتوانند با دانش فنی خود، پول خوبی را برای آیندهای روشن و مطمئن به خانه دخل کنند.
💡 کشاورزان در فصل برداشت محصول، تمام توان خود را به کار میگیرند تا بتوانند از طریق فروش محصولات، سود مناسبی را برای زندگی خود به خانه دخل کنند.