دامن برداشتن

مترادف‌ها

پرهیز کردن، خودداری کردن، باز ایستادن، دست کشیدن

متضادها

محدود شدن، کاستن، کوچک شدن

لغت نامه دهخدا

دامن برداشتن. [ م َ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) بلند کردن دامن. برچیدن دامن. بالا گرفتن دامن. بدست گرفتن دنباله دامن تا بزمین نساید.
- دامن خرگاه برداشتن؛ بالا زدن دامن خرگاه:
اگر نسیم ریاض وطن هوس داری
بناله دامن خرگاه آسمان بردار.کلیم ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

بلند کردن دامن

جمله سازی با دامن برداشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 چون صدف من هم ز گوهر دامنی می داشتم می توانستم اگر دست از دهان برداشتن

💡 انتشار اخبار نادرست در شبکه‌های اجتماعی می‌تواند به سرعت دامن برداشتن به هیاهو و نگرانی‌های بی مورد در میان جمعیت زیادی از مردم داشته باشد.

💡 دولت تلاش می‌کند تا با اجرای سیاست‌های جدید اقتصادی، از دامن برداشتن به تورم و افزایش قیمت کالاهای اساسی در بازارهای داخلی جلوگیری نماید.

💡 عدم نظارت دقیق بر مدارس می‌تواند باعث دامن برداشتن به رفتارهای نامناسب میان دانش‌آموزان و کاهش سطح نظم و انضباط در محیط‌های آموزشی شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران