لغت نامه دهخدا
( خویشتن آرای ) خویشتن آرای. [ خوی / خی ت َ ] ( نف مرکب ) خودآرا. خویشتن آرا. ( یادداشت مؤلف ):
خویشتن آرای مشو چون بهار
تا نکند در تو طمع روزگار.نظامی.
( خویشتن آرای ) خویشتن آرای. [ خوی / خی ت َ ] ( نف مرکب ) خودآرا. خویشتن آرا. ( یادداشت مؤلف ):
خویشتن آرای مشو چون بهار
تا نکند در تو طمع روزگار.نظامی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خویشتن آرای مشو چو بهار تا نکند در تو طمع روزگار