خوی الوده

متضادها

خوی پاک، خوی سالم

لغت نامه دهخدا

( خوی آلوده ) خوی آلوده. [ خوَی ْ / خَی ْ / خِی ْ / خُی ْ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) عرق آلوده. خیس از عرق. خوی آلود. ( یادداشت مؤلف ):
یکی مغفر خسروی بر سرش
خوی آلوده ببر بیان در برش.فردوسی.

فرهنگ فارسی

( خوی آلوده ) عرق آلوده خیس از عرق

جمله سازی با خوی الوده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 به آرامگه تافت هندی عنان به خون و خوی آلوده سر تا میان

💡 آنچه خرابی گذشت، وه به دهی گوی مست و خوی آلوده و سوار در آمد

💡 هر دم از روی خوی آلوده تو لاله را خون دل آید در جوش

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران