خونریز خو

لغت نامه دهخدا

خونریزخو. ( ص مرکب ) سفاک. آنکه عادت بکشتار دارد. آنکه او را خوی کشتار است:
ور بود مریخی خونریزخو
جنگ و بهتان و خصومت جوید او.مولوی.

فرهنگ فارسی

سفاک آنکه عادت بکشتار دارد

جمله سازی با خونریز خو

💡 در مقابل پیکرهٔ بودا که جنگ و خونریزی در برابر او ممنوع است جنگی خونین بر سر تصاحب گنجینه‌ها درمی‌گیرد.

💡 باز از لطافت سر به سر کرده لبان نغزتر هر یک بر آیین دگر خونریز و خونخوار آمده

💡 ترا گر رای خونریز من مسکینست، بسم الله چه می پرسی ز من، جانا، نه من رای دگر دارم

💡 نگاه او چه خونریز است از بالای مژگانش چو ماهی با خود این خنجر هزاران نیشتر دارد

💡 اگر فرمان دهد خطش به خونریز وفاداران چو خامه جمله را سربر خط فرمان او بادا

💡 خانم‌هایی که در سنین بارداری قرار دارند، بیشتر از بقیه به دلیل خونریزی رحمی به پزشک مراجعه می‌کنند.