خون دل به ناخ

لغت نامه دهخدا

خون دل به ناخن رسیدن. [ ن ِ دِ ب ِ خ ُ رَ / رِ دَ ] ( مص مرکب ) گریه کردن بسیار و سینه خراشیدن. ( از انجمن آرای ناصری ) ( از برهان ):
بناخن رسد خون دل بحر و کان را
که هر معدنش معن و نعمان نماید.خاقانی ( از انجمن آرای ناصری ).

جمله سازی با خون دل به ناخ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 2 گاهى راننده اى كه ماشين خود را با خون دل تهيه كرده و علاقه زيادى به آن دارد، مىترسد كه مبادا كسى وسيله او را بگيرد و از تصوّر جدايى آن رنج مى برد وخيال مى كند بهتر از اين ماشين چيز ديگرى نيست.

💡 هرچه بینی ز بد و نیک درین بزم سلیم خون دل نوش چو پیمانه و خاموشی کن

💡 چون ابر که از بحر بود مایهٔ فیضش مژگان من از خون دل اندوخته نم را

💡 خون دل باید خورد هر روز باز . این چنین عاشق شود دل سوز باز

💡 جای او دیده خونبار شد، ای اشک، برو هر دم از خون دل آغشته مکن جایش را

💡 دل در شکنج زلف تو بستیم و در غمت خون دل از دو دیده گشادیم و می رویم