خوشه در گلو اور

لغت نامه دهخدا

( خوشه در گلو آور••• ) خوشه در گلو آوردن. [ ش َ / ش ِ دَ گ َ وَ دَ ] ( مص مرکب ) خوشه به گلو دواندن. ( آنندراج ). کنایه از برآمدن و رسیدن خوشه غله باشد. ( از برهان قاطع ) ( آنندراج ):
چو کشت عافیتم خوشه در گلو آورد
چو خوشه بازبریدم گلوی کام و هوا.خاقانی ( از آنندراج ).

جمله سازی با خوشه در گلو اور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای ز مژگانت مرا چون خوشه در دل تیرها بر سرم چون برگ بید از غمزه ات شمشیرها

💡 رشد می‌کنند. این در میوه‌های دارای دانه‌های قابل خوردن اتفاق می‌افتد. خوشه در غلات، بوسیلهٔ برگهایی به نام سبوس محافظت می‌شود.

💡 مگر با داس سیمین کشت زرین بدروی ورنه به مشتی خوشه در‌هم‌کوفتن خرمن نخواهد شد

💡 خرمن ملک تو را زان چه زیان کر فلک خوشه چنی چند را، خوشه در انبان نهاد

💡 بغیر دل که دو عالم بود به فرمانش کدام خوشه درین خاکدان دو سر دارد؟

💡 رسیده عدل ترا کار تربیت جایی که برق دانه دهد همچو خوشه در خرمن